چهارشنبه
شهریور
1389
17
 
 
 

 

 
 
 
اخلاق حرفه اي ارسال به دوست
31 مرداد 1388 ساعت 16:24

sepehri-mini.jpg

 

 

كيومرث سپهري
وكيل پايه يك دادگستري و كارشناس ارشد حقوق
اين مقاله در چند بخش و در مجله كانون وكلاي دادگستري مركز كرمانشاه به چاپ رسيده است و از منابع آزمون اختبار كانون وكلاي دادگستري كرمانشاه و ايلام است كه جهت دسترسي كارآموزان محترم وكالت در سايت قرار داده شده است.

 

اخلاق حرفه اي

(مجموعه مقالات)

نوشته : كيومرث سپهري

     اينكه بعضي پرونده هاي موكلين به نتيجهءمطلوب نمي رسد،درعالم وكالت امري معمولي و غير قابل احتراز بنظر مي رسد ، و خواه ناخواه عده اي از موكلين بدين سبب از وكيل خود ناراضي هستند ( هرچند ممكن است به ظاهر و براي عدم پرداخت حقوق وي يا …باشد ) البته عدم حصول نتيجه مورد نظر در هرپرونده ممكن است به علت يا علتهائي از قبيل : ضعف دلايل ، استنباط قضائي دادگاه كه خلاف نظر خواستهء موكل بوده است ، يا حتي اشتباه در استنباط از سوي دادگاه يا وكيل ، طرح اشتباه دعوي از اساس از سوي مدعي و… باشد .

     اين موضوع نيز شايد قابل بحث نباشد كه در بعضي موارد وكيل ناچار به پذيرش دفاع ( البته درآينده دراين خصوص جداگانه بحث خواهد شد ) از موكليني است كه نتيجهء پرونده آنها ، تاحد زيادي مشخص است كه به ضرر او تمام مي شود ، مانند مواردي كه مراجعين دوست و آشنا ، اصرار به دفاع از پروندهء خود توسط وكيل دارند با قبول اين مطلب كه به نتيجهء مطلوب رسيدن امربسيار دشواري است ( اما از نظر واقعي ذيحق هستند ،مثل زيانديده اي كه مورد دستبرد راهزنان قرارگرفته ، امادليل آنچناني عليه آنهاندارد،يامتهمي كه دروضعيتي قـرارگرفتـه كـه تمامي قرائن وامارات عليه وي دلالت برارتكاب بزه دارد اما واقعاً بي گناه است و…) و وكيل نيز با روحيه به حق رسيدن و درجهت كمك به موكلي كه واقعاً ذيحق است _ وچاره اي هم جز دفاع از حقوق خود ندارد - ، پرونده را قبول و دفاع مي نمـايد ، ليكن به هرحال به نتيجهء مطلوب نمي رسد . اما اينكه وكيل ديگري با وجود مراتب فوق ، چنين پرونده هاي به بن بست رسيده أي را كه طرق عادي دادرسي آن به انتها رسيده است ، قبول وكالت نموده آنهم با شرط تضمين نتيجهء مطلوب موكل ، امر پسنديده أي نيست ( البته يافتن راهكار جديد في نفسه مفيد است ) و بدتر ازآن اينكه بنحوي عمل نمـايد كه اين تلقي و ايده در مراجعه كننده بوجودآيد كه وكيل قبلي او كوتاهي كرده است و عدم حصول نتيجهء مطلوب معلول اقدامات اوست ‍‍‍!!  اين امر بسيار ناپسند و زشت است ، مخصوصاً اينكه بدانيم  همكارمان تمام توان علمي و فني خود را در راه پيشبرد خواسته موكل ( البته بحق ) بكاربرده است ، و شايد هم در موضوع پرونده از مامجرب تر بوده باشد ، و با همهء اين احوال مراجعه كننده را خواسته يا ناخواسته ( چه درگفتار و چه درعمل ) به طرح ادعاي استرداد وجه پرداختي از همكارخود تشويق نمـاييم !؟  اين رويه به هيچ وجه قابل توجيه نيست ؛ گرچه ممكن است بنظر ما روش همكارمان مطلوب نبوده است ، اما نبايد از نظر دور داشت كه هركس در پـرونده روش و راهكـار و شيـوهء دفاع را خود بـر مي گزيند و دنبال مي كند و آنرا با توجه به جميع جهات مطـرح مي نمـايد ( از قبيـل روحيات هيات دادگاه ، دلايل طرف و … ) ونبايد ازياد ببريم كه استنباط ها و استدلالها مختلف است ودرهرصورت عمل هركسي محترم است و مستحق اجرت . در اينگونه موارد مي توان با تشريح زحمات و اقدامات مفيد همكارمان درپرونده ، از راهكارهاي ابتكاري احتمالي خود نيز به نفع مراجعه كننده استفاده كرد بدون اينكه خدشه اي به زحمات ديگران وارد كرده باشيم . البته موضوع اشتباه غير قابل اغماض وكيل ( كه ناشي از عدم توجه و دقت و جديت باشد ) و بي اطلاعي او از اصول و مقررات بحث ديگري است كه در آينده انشاءاله به آن خواهيم پرداخت .

قسمت دوم

دستگاه قضائي به سبب ماهيت كاري آن اصولاً داراي مراجعين ناراضي و گله مندمي باشد ، عموم مردم اظهار نارضايتي از آن مي نمايند ، مخصوصاً افرادي كه راي به ضررآنان صادر مي گردد ، برخي ازاين افراد براي ارضاء رواني خود ، انواع تهمت ها و تخلفات را به قاضي صادركننده حكم وسايراعضاء دادگاه نسبت مي دهند و جو ناسالمي عليه آنها بوجود مي آورند بدون اينكه حرف ها ومسائل ادعايي چنين افرادي استناد يا محملي داشته باشد وگاه اقدامات افراد كلاهبردار ودلال مآب نيز قضيه را تشديد مي نمايد مثلاً با اخذ وجه از يكي از طرفين كه حالا محكوم له واقع شده است ، مدعي پرداخت آن به فلان شخص مي گردند و به هرحال بنحوي به گوش محكوم عليه مي رسد كه درذهن خود آنرا يك عمل قطعي فرض مي نمايد و همه چيز را به دادگستري نسبت مي دهد ، البته چنين افرادي يقيناً نسبت به وابستگان دادگستري نيز همين رويه را پيشه خواهند كرد ، برماست كه از حيثيت دادگستري و ديگران دفاع كنيم و نگذاريم بي دليل چهره ي افراد خوب در اذهان مخدوش شود ، زيرا حفظ قداست و ابهت دادگستري يعني حفظ نظم و قانون و حرمت افراد ، ومطمئناً كساني كه شأن دادگستري را رعايت ننمايند ، حرمت وكيل و كارشناس وديگران رانيز رعايت نخواهند كرد ، پس برماست كه تحت هرشرايطي در عمل و درگفتار خود با چنين افرادي همداستان نشده و درشناساندن جايگاه و شأن رفيع قضاوت ودستگاه قضائي بكوشيم ، عمل اشتباه يك نفر را به كل دادگستري تعميم ندهيم وزحمات صادقانه ومسوولانه قضات و كاركنان صحيح العمل را هدر ندهيم . منصفانه و واقع بينانه با قضايا برخورد كردن و پرهيز از احساسي نگاه كردن به قضايا ، بسياري ازمشكلات را حل مي كند . به ياد داشته باشيم معمولاً زماني اين مسائل مطرح مي شود كه افراد تصور نمايند كه درتصميم گيري اشتباهي رخ داده است يا تعمدي دراين نوع تصميم گيري ( كه به زعم ذينفع به ناحق است ) وجود داشته است ، حال آيا نزد خود تصور كرده ايم كه هركسي درهرمقامي ممكن است مرتكب اشتباه شود ؟آيا واقعاً همه جوانب و قضاياي پرونده مطروحه درآنرا باديدبي طرفانه أي بررسي كرده ايم ؟آيا اگر خود ما قاضي پرونده بوديم و هردوطرف را با دلايل و مدارك آنها ، آنگونه كه واقعاً هست ، درك و احساس مي كرديم ، چگونه قضاوت مي كرديم ؟ آيا بهتر نيست بي طرفانه مسائل و مشكلات خاص قضاوت را با ديد تخصصي و به زبان ساده براي ارباب رجوع توضيح دهيم ، و ماهيت و چگونگي كار قضاوت را تشريح نمائيم وتنگناهاوگرفتاريهاي قاضي را هم از نظر رعايت بي طرفي و لزوم توجه به دلايل ومدارك طرفين وهم ازنظر اجراء قوانين مربوطه واحياناً مشكلات خاص پرونده را كه مستند به عمل خود طرف ناراضي ومربوط به غيرتخصصي عمل كردن ايشان بوده  يادآور شويم و تصورات ناصوابِ او را اصلاح كرده ودر عمل وگفتار قاطع و محكم خود شأن قضاوت و دادگستري را حفظ نمائيم ، قطعاً اين رويه موجب حفظ ارزش وكالت نيز خواهد بود ، زيرا كسي كه قاضي و دادگاه و قضاوت را تمسخر و تحقير نمايد ، قطعاً با وكيل و وكالت نيز درموقع مقتضي همين عمل را انجام خواهد داد. بنظر مي رسد كه مردم هرچه بيشتر از واقعيات ومشكلات و پيچيدگيهاي كار دادگستري آگاه شوند ، بيشترمتمايل به پيگيري امور خود از طريق اهل فن خواهند شد . بنابراين به نفع همه است زيرا هم مردم آگاهي بيشتري پيدا كرده اند و ديد و ذهن مثبتي پيدا كرده اند هم حرمت و ارزش وكالت و قضاوت را شناسانده ايم . البته اين انتظار نيز از همكاران نسبت به هم وقضات و كارمندان دادگستري نيز نسبت به وكلاء هست كه مطمئناً بسياري از آنها اينچنين عمل خواهند كرد . مثلاً درموردي كه فلان مقام آگاهانه حقوق اساسي يك طرف را ناديده گرفته باشد ، مي توان ضمن حفظ حرمت دستگاه قضائي ، حقوق صاحب حق را به وي يادآور شد كه طريق صحيح قضيه را انتخاب نمايد و رعايت شأن وحرمت قضاوت به معني توجيه اقدامات غير قانوني كسي نمي باشد و نقدو انتقاد سازنده  درزمان ومكان خود ، ارزنده و پسنديده و مفيد وموثر خواهد بود و بحث حاضر درمقام نفي آن نمي باشد .

      مبادا براي توجيه شكست خود در پرونده ( البته شكست به زعم بعضي افراد ، چون وكيلي كه وظيفه خود را بدرستي انجام داده باشد ، نتيجه ولو به ضرر موكل او تمام شود شكست محسوب نمي شود ) مثل بعضي افراد از واقعيات غافل شويم و فقط چند نكته مثبت به نفع خود را ببينيم ، بدون اينكه مشكلات خود را درذهن تصور نماييم ، سعي كنيم درهمه حال بي طرفانه داوري نمائيم و عادلانه قضاوت كردن را در ذهن خود تمرين نمائيم و آنرا در تمام شوون زندگي خود ولو زماني كه خود يك طرف قضيه هستيم بكاربنديم .

قسمت سوم

       شايد هيچ شغل و حرفه أي به اندازه وكالت مستلزم برخورد و جدل با همكار خود نباشد زيرا هر وكيل اصولاً بايد معتقد به استحقاق موكل خود نسبت به موضوع دعوي و درامور كيفري معتقد به بي گناهي موكل خود حداقل در اوصاف اتهام انتسابي باشد ،  از طرفي وكيل طرف ديگر دعوي نيز اصولاً معتقد به حقانيت ادعاي موكل خود و خواستار حكم به نفع موكل خويش و احقاق حـق مي باشد ، اين وضعيت خواه ناخواه شرايطي بوجود مي آورد كه مستلزم رد و بدل استدلالات و مباحث گوناگون مي شود و حتي گاهي ممكن است وكلا با شدت وحدت زيادي به بحث بپردازند و شايد هم به اقتضاي وضعيت كلام هم را قطع و نكته أي را ياد آوري نمايند ( گر چه اصولاً نبايد چنين باشد ) دراين حالات اگر و كيل كم تجربه باشد يا كنترل خود را از دست بدهد ممكن است صحنه اين نوع جلسات به صحنه ي جر و بحث و كار و زار تبديل و هرطرف به نوعي در صدد تحقير و تخفيف همكار خود برآيد و حتي كار به جاهاي باريكتر برسد و خداي ناكرده به عنوان نمودن ضعف هاي احتمالي شخصي هم بپردازند و …   ، اين وضعيت را متاسفانه بعضي از موكلين كم اطلاع نيز متوقع و به نوعي تشديد مي نمايند ، در حالي كه اين گونه اعمال به هيچ وجه در شان و شايسته وكيل نمي باشد ، يك وكيل بايد بداند كه طبع كار او چگونه است ، بنابراين به مقتضاي اين كار خود را از هر نظر آماده نمايد ، هم از نظر تسلط علمي ، هم از نظر خونسردي درمباحث و عكس العملهاي مختلف در جلسات مهم و پرشور ، و هم از جهت رعايت اخلاق و ادب و نزاكت جمع مخصوصاً همكار خود كه درمقـابــل او ايـستــاده است.        

          درست است كه بايد تمام توان و تلاش خود را در جهت پيشبرد خواسته هاي مشروع موكل خود بكار ببنديم ، ولي اين امر با عصبانيت و خروج از حد اعتدال در رفتار و گفتار نسبت به اصحاب دعوي و همكار خود نيست ، گرچه در دعوي از نظرگاه حقوق موكل ، نسبت به وكيل طرف دعوي مثل بيگانه و خصم هستيم ، اما اين امر در حدود وچارچوب علمي و استدلال و مباحث و اصول دادرسي است نه مثل جر و بحث افراد عامي كه توأم با تحقير و توهين است ، البته خونسردي و وقار و متانت و سماجت و اصرار به جا و صحيح بر سرحق امر ديگري غير از از كوره در رفتن و گردن گرفتن است .

        بنظر مي رسد يكي از راههاي خونسردي و متانت در دفاع تسلط علمي بر قضيه  و اشراف كامل بر موضوع و زوايا و جزئيات پرونده است كه وكيل از قبل بر نقاط قوت و ضعف حقوق موكل خود و طرف او آگاهي مي يابد و به اقتضاي وضعيت ، در جلسه دادگاه نيز عكس العمل مناسب نشان مي دهد كه نيازبه برافروختن و خارج شدن از حد اعتدال نباشد .

قسمت چهارم

طبق آموزه هاي ديني و براساس منطق عقلي و وجداني و اصول رفتار اجتماعي و انساني، صلح وسازش مورد تشويق و تاكيد قرارگرفته است و افرادي كه در اين زمينــه فعاليــت مي نمايند و توانائي حل وفصل اختلافات و مناقشات را دارند ، همواره مورد احترام و تكريم مردم بوده و به نوعي بر قلوب اشخاص حكومت مي نمايند ، ازجمله اشخاصي كه مي تواند در زمينه صلح و سازش موثر و فعال باشد وكيل دعاوي است ، زيرا به سبب ماهيت شغل  افراد زيادي كه بنحوي با ديگران داراي اختلاف و تضاد منافع مي باشند ، جهت دريافت مشاوره و ارائه راهكار تخصصي و يا پذيرش وكالت و طرح دعوي به وي مراجعه مي نمايند ، دراين حالت وكيلي كه مسلط به امور باشد و احساس مسووليت بيشتر نمايد و همواره مصلحت واقعي مراجعين و موكلين و مردم را در نظر داشته باشد مي تواند زمينه صلح و سازش را فراهم نمايد و اين امر مي تواند به طرق گوناگون به منصه ظهور برسد ، ازجمله در بسياري از موارد اشخاص ممكن است به علل مختلف جهت طرح دعوي و رسمي كردن اختلافات خود تصميمات عجولانه بگيرند ، بدون اينكه عواقب و اثرات آن را نسبت به خود و طرف دعوي و ديگر اشخاص ذيمدخل در قضيه سنجيده باشند ، در اين حالت وكيل به خوبي مي تواند به اقتضاي قضيه وي را آرامش دهد و ازتصميمات عجولانه وي جلوگيري نمايد و وكيل نيز نبايد از روي احساس تصميم گرفته ، سريع تابع عواطف شده ، عقل و منطق را فراموش نمايد يا در مواردي گرچه حق با مراجعه كننده و موكل باشد ، اما ممكن است با مذاكره و دعوت طرف وي وجديت در حل و فصل قضيه و اندكي كوتاه آمدن از چيزي كه موكل تاكيد برآن دارد و به اصطلاح با تخفيف معقول خواسته ، مي توان موضوع را به خوبي به پايان رساند ، بدون اينكه ماهها يا حتي سالها گرفتار كشمكش در دادگستري و مراجع ديگر شد ، در اين مورد گرچه صددرصد حق با موكل باشد كه فلان مبلغ را بگيرد يا طرف او فلان عمل مجرمانه و خلاف را انجام داده باشد ، اما با توجه به اينكه اكثر مراجعين از افراد فعال جامعه مي باشند ، حل و فصل سريع قضيه همواره به نفع هر دوطرف مي باشد ، زيرا گرچه ممكن است با طرح دعوي خواهان به مبالغ بيشتري برسد ( با فرض نبودن مشكلات خاص ) ولي اگردر ابتداي قضيه مبلغ كمتري بگيرد و وقت و سرمايه خود را صرف امور اصلي نمايد قطعاً درنهايت نفع بيشتري عايد او خواهد شد تا در استرس و اضطراب جلسات دادگاه و نظريات كارشناسان و… باشد .

        درجهت موفقيت در اصلاح طرفين مي توان از مشكلات و خطرات و سختيهاي طرح دعوي يا ادامه آن براي موكل يا طرف او و مزاياي فراوان خاتمه اختلاف و نتايج بعدي صلح و سازش و جلوگيري از مخاصمه كه مي تواند منشأ امور ديگري شود ، در زواياي مختلف چه از ديد جزئيات كار تخصصي وكيل و چه از ديد اجتماعي و رواني استفاده كرد .

        ممكن است تصور شود اين امر باعث خواهد شد كه وكيل درآمد خود را از دست بدهد ، به نظر مي رسد اينگونه نباشد ، زيرا اولاً وكيل از بابت اقدامات خود ( از قبيل مشاوره وتشكيل جلسات مذاكره و نوشتن توافقنامه و ديگر اقدامات احتمالي ) شايسته و درخور حق الزحمه قابل توجهي خواهد بود و قطعاً مراجعين و موكليني كه اين زمينه را دارند ، زحمت وكيل را بدون اجر نخواهند گذاشت ، ثانياً همين افراد عموماً از كساني خواهند بود كه ديگران را نيز تشويق به مراجعه به وكيل در انجام امورخود مي نمايند ، ثالثاً اقدامات مصالحه جويانه وكيل قطعاً يكي از مواردي است كه در افكار عمومي و دادگاهها وكيل را بعنوان وكيل خوب جلوه مي دهد و همين امر خيلي مهم خواهد بود ، گرچه ممكن است تاثير آن فوري و آني نباشد ، بعلاوه اجر معنوي آن قابل قياس باماديات نخواهد بود و از ياد نبريم كه روزيِ ما مقدر شده و روزي رساننده خالق هستي است . در هرصورت به نظر مي رسد وظيفه انساني ، اخلاقي ، شرعي و قانوني وكيل اقتضاي اين امر را دارد كه به هرنحو ممكن (بــطور متعارف ) درجهت اصلاح بين طرفين بكوشد .

        همانطور كه در ماده 31 قانون اصلاح پاره أي از قوانين دادگستري به آن اشاره شده است (به اين شرح : وكلاي دادگستري بايد در دعاوي حقوقي و يادر دعاوي جزائي كه باگذشت شاكي ، تعقيب قانوني آن موقوف مي شود ، قبل از اقامه دعوي سعي نمايند بين طرفين دعوي سازش دهند و انجام اين وظيفه را در دادخواست و ياضمن دفاع تصريح نمايند،همچنين بعد از طرح دعوي و در جريان رسيدگي نيز مساعي خود را در اين زمينه معمول دارند ) و كوتاهي دراين امر برخلاف مسووليت ، ماهيت و شأن وكيل مي باشد . و به قول حافظ شيرين سخن :

قسمت پنجم

حق الوكاله وعدم قبول پرونده 

 يكي از نگرانيهاي مردم در مراجعه به وكلا مربوط به حق الوكاله است . گرچه در بسياري از موارد اين نگراني و تصور صحيح و واقعي نيست ، ولي واقعيت آن است كه در بعضي موارد متاْسفانه به دلايل گوناگون از سوي برخي از همكاران از موضوع حق الوكاله  به عنوان ابزاري براي عدم پذيرش پرونده و مراجعه كننده استفاده مي شود و اين امرمي تواند تبعات بدي براي امر وكالت و اعتبار وكلا داشته باشد . ممكن است وكيلي بنا به جهات مختلفي نخواهد وكالت  پرونده اي را قبول  نمايد و شايد نتواند يا نخواهد علت اصلي اين امر را براي مراجعه كننده بيان نمايد شايد  در موارد بسيارنادري صلاح نباشد كه علت واقعي عدم پذيرش به متقاضي اعلام گردد ، اما در اغلب اوقات ، بيان اصل و اساس قضيه فاقد اشكال است و صحيح نيست از حق الوكاله به عنوان حربه و چماق براي اين موضوع استفاده كرد ومراجعه كننده را سرخورده و بدبين از وكالت و وكيل نموده و او را ازخود برانيم ، و براي اينكه وكالت او را نپذيريم ، حق الوكاله گزافي عنوان نمائيم كه ايشان هرچه سريعتر از تصميم خود پشيمان شده واز خير وكالت و انتخاب وكيل بگذرد ،اين امر  روش بسيار بدي است ، و به نوعي ضد تبليغ و ضد ارزش  براي حرفه وكالت و  وكلاست .

اينكه مثلا" اختلاف ديدگاه با قاضي فلان شعبه داريم وحدس ميزنيم پرونده با قضاوت ايشان به سود موكل ما ختم نخواهد شد ، يا اينكه وضعيت پرونده از نظر موضوع و خواسته و دلايل وتصميمات اتخاذ شده قبلي به گونه أي است كه مشخص است چه نتيجه أي خواهد داشت و مراجعه كننده به مقصود مورد نظر نخواهد رسيد و دفاع بي تاْثير خواهد بود ، يا اينكه پرونده به گونه أي است كه داراي زحمت زياد ومستلزم تلاش در جهات مختلف است كه آنرا درتوان خود نمي بينيم ،يا موضوع پرونده مسائلي است كه در آن تجربه وتخصص و  توان انجام دفاع علمي و حرفه أي و شايسته را ممكن است نداشته باشيم ، يا خودرا نا توان از دفاع در مقابل استدلالها و استنادات و دفاع وكيل طرف مقابل ، احساس نمائيم ، يا اينكه پرونده مستلزم رفت وآمد وصرف وقت زياد است وقبول آن با شرايط سني وجسمي ما هم خواني ندارد ويادلايل ديگر … ، به هيچ وجه صحيح نيست كه صرفا" حق الوكاله را عنوان نموده كه مراجعه كننده منصرف گردد . چه ايرادي دارد كه صادقانه و با زبان قابل درك براي متقاضي مشكلات را درميان گذاشته و روح اورا آزرده خاطر ننمايئم ؟                   

آيا صحيح است براي راحتي خود وپاسخ بدون دردسر حق الوكاله را علم نمائيم ؟  

 آيا اين امر ضربه به اعتبار و شاْن وكيل و وكالت نخواهد بود ؟

چه ايرادي دارد كه متقاضي را به نحو دقيق وصحيح راهنمايي وآگاهي دهيم . آيا بهتر نيست اورا به نزد همكاري كه توان وتجربه انجام كار را دارد ، بفرستيم كه هم كار مراجعه كننده انجام گيرد وهم كارها بين همكاران تقسيم گردد وهم همكاران را تشويق به تخصصي كار كردن وكسب علم ومهارت وتخصص نموده باشيم ؟  

اينكه صرفا" قصدمان اين باشد كه پروندهاي مشخص وساده أي كه نتيجه ي آن روشن است بپذيريم واز پذيرش پرونده هائي كه نياز به تلاش وكوشش دارد وبه علت پيچيدگي احتمال بدهيم به نتيجه مطلوب نرسيم خوداري نمائيم كه مبادا به اعتبار حرفه أي ما لطمه وارد شود وتصورناتواني ما دربعضي افراد ايجاد گردد ، به هيچ وجه صحيح نبوده وبر خلاف رسم جوانمردي است ومي توان گفت نوعي عافيت طلبي است . هنروكيل در اين است كه پرونده هاي پيچيده وفني را به نتيجه برساند وايفاي نقش او   در پرونده احساس گردد ازطرف ديگر وظيفه و هنر وكيل دراين است كه در مسائل وموضوع هاي مختلف ومشكلات مردم ، راهكار ارائه و خلاقيت به خرج دهد ، نه اينكه صرفا"در جهت نظرات ازپيش تعيين شده مراجع قضايي و مسائل روزمره و عادي حركت و طرح دعوي نمايد قاعدتا" وكيل مسائلي را انشاْ و به تعبيري خلق مي كند و قاضي در مورد قضاياي موجود داوري مي نمايد ، به علاوه   اصولا" يكي از وظايف وكيل يافتن راه حل مشكلات حادث براي مردم است نه اينكه چون فلان مرجع مثلا" با موضوع هاي حادث شده به گونه أي عمل مينمايد ، ما هم خود را فارغ از تكليف به ارائه راه حل صحيح ومطلوب دانسته و خود را با آن تطبيق دهيم ، يقينا"هر راه حل وراهكاري كه داراي مبناي منطقي وعقلايي و مفيد و عادلانه باشد  ، گرچه ممكن است به علت مخالفت با رويه هاي  مرسوم و معمول ، اجراي آن  ابتدا با سختي و دشواري همراه باشد،  ولي نهايتا" به نتيجه خواهد رسيد.    

 

قسمت ششم

 

ازجمله مشاغلي كه به عنوان شغل شريف شناخته شده اند وكالت وقضاوت است ، اينكه چرا اين مشاغل را شريف دانسته اند داراي عللي است يكي از علل آن قطعاً فرض عالمانه عمل كردن شاغلان اين مشاغل ونقش علم ومعنويت وانديشه وتفكر در اين دو شغل است ، عالمانه كار كردن نيز مستلزم داشتن روحيه علم جويي ، مطالعه وتحقيق وانتقادپذيرمي باشد زيرا علاوه براينكه علم حقوق بسيار گسترده است ، موضوع هاي حقوقي نيز فوق العاده دامنه داربوده ،  هرروز گسترده تر مي گردد ، واز همه مهمتراينكه چنين اموري زائيده فكر انسانها مي باشند هرانساني خود دنيايي گسترده است ، بنابراين براي درك صحيح قضايا ناچار به داشتن تجهيزات اوليه مي باشيم . داشتن مدرك كارشناسي يا كارشناسي ارشد واز اين قبيل كفايت نمي كند ، بنابراين براي انجام دفاع عالمانه و انجام وظيفة بهتر يا قضاوت عادلانه ،صرف استناد به ظاهر چهار ماده قانون كه ممكن است در زمان وضع آن حتي تصورحدوث موضوع پرونده براي واضعين آن امري محال بوده باشد ، نمي تواند راه گشا ورافع تكليف وظيفه وكيل ياقاضي باشد.

بنابراين به هيچ وجه مطلوب نيست كه وكيل يا قاضي بطور قالبي فكر كند وقدرت استنباط واستدلال منطقي را از خود سلب نمايد نتواند يا نخواهد اين گونه استدلالها را بپذيرد ، بلكه  بايد پذيراي استدلالهاي منطقي ومستند عقلي ويافته هاي فكري وعلمي جديد باشد وبه هيچ وجه شايسته نيست كه درمقابل آن به روشهاي غير علمي پاسخ دهد . بعلاوه طبق تأكيد قرآن كريم : ‹‹ ولاتقف ما ليس لك به علم ›› .

انجام تكليف در اين مشاغل مستلزم جهد وكوشش واجتهاد است كه در هر پرونده اي بايدبه نوعي انجام شود ،‌بنابراين كسي كه به اين مهم عمل نمايد بعيد است دچار بي مسؤوليتي ،  روزمرگي وبي تفاوتي در مقابل قضايا گردد ، زيرا عالمانه عمل كردن واجتهاد نمودن علاوه براينكه مستلزم پويندگي وتلاش است ، خود موجب پويايي وپيشرفت عامل به آن مي شود واز اين رو كسي كه اين چنين عمل نمايد اصولاًازكار خود لذت مي برد و  قطعاً در هر موضوعي به يافته هاي جديدي هم دست مي يابد كه به نوعي مي تواند در امور ديگر كمك كار اوباشد . بنابراين چون انجام كار دراين مشاغل همواره نياز به تلاش وتكاپوي فكري وذهني دارد ونتيجه عمل عاملين آن به نوعي محصول فكري است كه برپايه ها ي صحيح واصولي بنا شده است نه انجام اعمال مادي تكراري ، كار وعمل داراي ارزش والا وعمل كننده آن كه در راه رسيدن به عدالت تلاش مي نمايد شريف محسوب مي شود ونزد خداوند داراي پاداش خواهد بود وعقلاي جامعه نيز قضيه را به خوبي تشخيص خواهند داد ، همچنانكه پيشوايان ديني فرموده اند ، قلم دانشمند از خون شهيدان برتراست .  

بنابراين كسي كه بابي تفاوتي وبي مسؤوليتي عمل نمايد شايد بتوان گفت كه شرافت شغلي را رعايت نكرده است وعمل اواز حداقل ارزش برخوردار مي باشد وممكن است دچار عقوبت اخروي نيز گردد . وشايد به همين دلايل است كه پيشوايان ديني فرموده اند : دانشمندان حاكمان برمردمند وفضيلت دانشمند برديگران مانند برتري پيامبر برامت است .

ازطرف ديگر حقوق ، علم تنظيم روابط اجتماعي است . روابط انساني بطور مستمر در حال دگرگوني است اين دگرگوني نيازهاي جديدي را به همراه دارد كه راهكارهاي جديد حقوقي مي طلبد . قانونگذار معمولاً به دنبال اين تحولات ، مقررات وضع مي نمايد . گاه نيز به فكر قانونگذاري نبوده يافرصت پيدا نمي كند . درك صحيح ويافتن قواعد حقوقي درست اين پديده ها وروابط اجتماعي از وظايف حقوقدانها مي باشد ، كه بخش مهمي از آن به عهد وكلاء و قضات مي باشد ، بدين لحاظ نيز اقتضاي كار اين است كه اين دو قشر از حقوقدانان ، علاوه براينكه بايد از اطلاعات عمومي بالايي برخوردار واز اوضاع اجتماعي روز آگاه باشند ، بايد بتوانند مشكلات حاصل از اوضاع جديد را باقواعد حقوقي موجود تطبيق داده ، آنچه را كه عدالت واقعي است به اجرا درآورند ، اين امر نيز با مطالعه نتيجه تحقيقات جديد ومطالعه مقاله ها وتأليف هاي نو تاحدود زيادي ميسر مي گردد .

به علاوه به نظر مي رسد براي دفاع خوب يا قضاوت عادلانه در بسياري از موارد نيازمند داشتن اطلاعات عمومي واطلاعات اولية موضوع مطروحه  مي باشد ودر اين زمينه مي توان نمونه هاي عملي زيادي مطرح كرد ، مثلاً در مورد بعضي از مرگها وپرونده هاي مربوط به آن داشتن اطلاعات پزشكي وچگونگي عملكرداعضاء بدن ،براي درك صحيح قضيه بسيار راه گشاست .

پس تلاش نمائيم كارماهيتاً با ارزش وكالت وقضاوت را نه صرفاً‌ به ديد مادي وكسب در آمد وشغلي براي امرارمعاش بلكه به نيت احقاق حق واجراي عدالت ودفع ظلم وحل مشكلات انسانها دنبال كنيم وجنبه معنوي كار را از ياد نبريم كه ارزش آن بسيار گرانبهاست واز فرصت به دست آمده واختيار وتواني كه جامعه در اختيارمان نهاده است نهايت استفاده را جهت خدمت واقعي با تجهيز خود به علم واخلاق وكمال شغلي ببريم .  

 

 

 
نام کاربری رمز ورود ورود برای همیشه دریافت رمز عبور عضویت در سایت
 

 

 
 

 
 

 

 
 

شما می توانید با آدرس ایمیل خود مشترک خبرنامه سایت شوید تا جدید ترین مطالب بروز شده برای شما ارسال شود ...